
وقتی یک دختر حرفی نمیزند
میلیونها فکر در سرش می گذرد
وقتی یک دختربحث نمیکند
عمیقا مشغول فکر کردن است
وقتی یک دختربا چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند
یعنی نمی داند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود
وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید: خوبم
یعنی اصلا حال خوبی ندارد
وقتی یک دختر به تو خیره می شود
شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گویی
وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارد
آرزو می کند برای همیشه مال او باشی
وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند
توجه تو را طلب می کند
وقتی یک دختر هر روز برای تو [اس ام اس] می فرستد
یعنی میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی
وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم
یعنی واقعا دوستت دارد
وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند
یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی
وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده
هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست
________________________________________
وقتی یک پسر حرفی نمی زند
حرفی برای گفتن ندارد
وقتی یک پسر بحث نمی کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد
وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند
یعنی واقعا گیج شده است
وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم
یعنی واقعا حالش خوبه
وقتی یک پسر به تو خیره می شود
دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی
وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند
او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند
وقتی یک پسر هرروز برای تو [اس ا م اس] می فرستد
بدون که برای همه “فوروارد” کرده
وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم
دفعه اولش نیست (آخرش هم نخواهد بود)
وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند
تصمیم شو گرفته که تورو اقلا واسه یه هفته داشته باشه
توفان زده ام مرا نجاتی بفرست
فرمود که با زمزمه یا مهدی
نذر گل نرگس صلواتی بفرست

شاید آن روز که سهراب نوشت:
"تا شقایق هست زندگی باید کرد"
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینگونه نوشت:
هر گلی هم باشد، چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی بی مهدی
زندگی با غمهاست
وعده های پوچ
آید از ویرانه های وعده های پوچ
بغض آلود آوایی پر از فریاد
گویدم با هزاران آه :( دیگر امید صلاحی نیست )
آری ،آری مثل اینکه او راست می گوید
دیگر امید صلاحی نیست
آنقدر در وعده های هفت رنگ وپوچ غرقمان کردند
چشمه ی آمالمان خشکید
آسمان چشممان آبستن یک حسرت جانسوز گشت
سهم ما در زیر پا له شد
بر کویر دستهامان آسمان دیگر نمی بارد
دیگر از ویرانه دلهامان دست بردارید
اشک را تنها امید لحظه های درد را از ما نگیرید
سینه هامان حجم خاموشی ست
فرصت پروازمان تنگ است
دیده هامان از سوالی مبهم آکنده است
راستی آیا امیدی هست؟

زن نگیریداگه…..آشیزی بلد نیستید
زن نگیرید اگه…..شستن ظرف و جارو کردن و نظافت رو بلد نیستید
زن نگیرید اگه…..تحمل شنیدن حرف زور رو ندارید
زن نگیرید اگه…..عاشق مسافرت های مجردی و یا اهل گردش و تفریح هستید
زن نگیرید اگه…..می خواهید زیاد عمر کنید
زن نگیرید اگه…..فکر می کنید حقوق چند هزار تومانی شما برای زندگی شما کافیه
زن نگیرید اگه…..به فکر استقلال فردی و آزادی بیان هستید
زن نگیرید اگه…..از جثه ضعیف و نحیفی بر خوردارید و به فنون رزمی آشنایی ندارید
زن نگیرید اگه…..اهل ذوق و شوق هنری هستید
زن نگیرید اگه…..رانندگی بلد نیستید
باور نمی کنید از زن دارها بیرسید…….
پایان
همه چیز تمام شد
ومن میدانستم روزی همه چیزبه پایان خواهد رسید
من در اسارت اندیشه های مبهمی بودم که تمام شد
وحالا این آخر من است
هر چه بود گفتم
وهر چه گفتم تمام شد
اما کسی باور نمی کند تمامی مرا
فکر می کردم نا تمام می مانم اما تمام شد
من ناتمام خود را تمام کردم
وهمچون خطی که تا بی نهایت ادامه دارد ونا گهان به یک صفحه برخورد می کند
متوقف شدم
وهمه چیز تمام شد
من چوب خط های عمر خود را در آب انداختم
و بی نهایت خود را به نهایت رساندم
ومتوقف شدم
واینجا آخر خط من است
دلم گرفته
امشب دلم گرفته است
آسمان دلم در غم یک وهم به سوگ نشسته است
وهیچ تسلیتی تسلایم نخواهد داد
تو نیز دیگر مرا آرام نخواهی کرد
دیگر صدای ثانیه ها نبض مرا به شماره نمی اندازد
و دیگر هیچ صدای پایی
آرامش را بر قلبم هدیه نخواهد کرد
ای ستاره ،امشب قلب من یخ زده است
گرمای محبت تو نیز ،دیگر آب نمی کند یخ های وجودم را
دیروز دم غروب،سارها با سکوت به من خبر دادند که او رفته است
و من دیگر او را نخواهم دید
دلم گرفته است
عجیب است آیا به راستی او رفته است؟
باور نمی کنم،اما
دلم به سوگ نشسته است
عشق یعنی پدر و مادر
عزیزی یکبار گفته بود آدمها مثل کتاب هستند چقدر راست میگفت:
چون:
بعضی ها قیمت زیادی دارن اما وقتی میفهمی توشون چیه پشیمون میشی که وقت گذاشتی براشون
تازه بعضی ها رو هر چه میخونی نمیفهمی چی میگن اما چون نفهمیدنشون نشانه خوبی نیست،بیخودی مجبوری بگی خیلی خوبن
بعضی هاشون طراحی جلد خوبی ندارن اما یه چیزایی توشون هست که تا آخر عمر میتونی بعنوان ضرب المثل ازشون یاد کنی حتی اگر کل ماجرا را فراموش کرده باشی
بعضی هاشون چند جلدی هستن ... با یکی دوتا نمیفهمی ته ماجرا چیه ...بعضی ها اونقدر طولانی هستن که وقتی تموم کردی اصلاً یادت میره اولش چی بودن
بعضی ها بیخودی اولش هیجان انگیزن آخرش حوصله سر بر ...بعضی ها برعکس،هر چی جلوتر میری جذاب تر و هیجان انگیز تر میشن فقط اولش باید حوصله کنی ...
بعضی ها مثل مرجع میمونن باید داشته باشیشون اما اصلاً نمیشه مرتب خوندشون . باید هر از گاهی سری بزنی و جواب یه سوالی را پیدا کنی .
بعضی هاشون اسم قشنگی دارن ...بعضی ها جلد قشنگ... بعضی ها اونقدر محکمن که میتونی بعد از سالیان سال بری و باز مثل بار اول نو و دست نخورده بخونیشون وبعضی ها با یه بار خوندن ورق ورق میشن و از بین میرن
بعضی ها به درد هر سنی میخورن ... اما بعضی فقط مال پیش دبستانی و قبل از بلوغن
بعضی ها فقط عکساشون دیدنیه ... بعضی اونقدر دیدن که خوندن هر صفحشون با کلی عذاب همراهه ... بعضی فقط زمانی که خونده شدن مهم بودن ... الان خنده دارن. بعضی ها داشتنشون مد میشه ...
بعضی ها رو باید با روزنامه جلد کرد چون یا ممنوعن یا داشتنشون میه ی آبروریزیه...
بعضی ها ترجمه یه متن خوب خارجین ... بعضی ها نیازمند ترجمه آن ...
و بالاخره هستن اونایی که میشه همیشه همرات باشن و هر بار از خوندنشون لذت و از داشتنشون مغرور بشی چون میدونی هرگز تجدید چاپ نمیشن و در هیچ بازار سیاهی نمیشه پیداشون کرد ... باید مراقبشون بود ... همین...
وقتی من رفتم و تو ماندی،
نمیدانی مرا چه حالی بود بی تو،
گویی پاره ای از من
جا مانده بود آنجا
دلم تاب نداشت بی تابی میکرد
نمیدانی چه حالی داشتم بی تو
خواهی بدانی
همان حالی که تو داشته باشی ، بی هر کسی
و بسان کسی که در راهی باشی و هرگز نرسی...!
شاعر(اکرام زینلی)
پاییز را دوست دارم چون فصل غم است،
غم را دوست دارم چون اشک دل است،
اشک را دوست دارم چون قسمتی از قلبم است،
قلبم را دوست دارم چون ازوجود تو است،
و من تو را دوست دارم بی آنکه بدانم،چرا
روز مادر بر تمام مادران مبارک باد
نمی دانم
نمی دانم کدامین قلب بد خواه
برای قلب من غم آرزو کرد
اگر چه دیده ام همواره تر بود
برایم اشک وماتم آرزو کرد
نمی دانم گل لبخند من را
کدامین دستها تاراج کردند؟
شکوه خنده های پاک من را
چرا اینگونه بی مقدار کردند؟
بهار دیدگان روشنم را
کدامین باد بی رحمی خزان کرد؟
طلوع آفتاب هستی ام را
کدامین ابر غم از من نهان کرد؟
نمی دانم چرا یکباره هستی
برای من بسان یک قفس شد
چرا آن نو گل شاداب و زیبا
چنین بی قدرتراز خار وخس شد
شاعر(مهناز میرزائی)
عزیز دلم سالهاست که با دلی بی قرار منتظریم از در درآیی و با دیدن چهره ی پر مهرت نیرو گیریم. نازنینم خودت میدانی که دلهای کوچک تک تک ما به یاد تو میتپد پس تو را به نگاه مهربانت آن را از ما دریغ نکن . بهترینم چه قلبهای کوچکی که فقط نامت را شنیده اند و شیفته ات شده اند دعای خیرت را بدرقه راهمان کن چرا که هر چه داریم از تو داریم به عطر نفس شما حاضریم در این دنیای محنت بار زندگی کنیم. دایی جان از دل کوچک و نحیفمان برایت میگوییم ومیگوییم چون میدانیم پیش خدا عزیزی و حتما دلت به رحم می آید که از خدا برایمان یاری بخواهی . خوشا به حلت که سبکبار بودی و رفتی . عزیز دلم اینجا جاده ها هنوز خاکی هستند غبارشان بر دل مینشیند و آن لوح سفید را گرد آلود میکند ولی شما فارغ از این دنیا در سرایی امن نظاره گر رنجهای ما هستید پس میتوانید یاریمان کنید . میتوانید بخواهید از همان خدایی که شما را سبکبار برد ما را نیز سبکبار نزد خود بخواند . دایی جان این قلبهای کوچک میخواهند مانند آن قلب بزرگ دریایی باشند، میخواهند مشکلات آنها را از پای در نیاورد، میخواهند پاک بتپند ، میخواهند آرام نفس بزنند،میخواهند تمام رگهایشان به عشق خدا و اولیا خدا زنده باشد،میخواهند الگوی زیستنشان شما باشید. پس رهایمان نکنید که اینجا سرایی بیش نیست اینجا کاروانسرایست که یکی می اید و یکی میرود دستگیریمان کنید تا در این دنیا به عشق خدا و به یاد شما زندگی کنیم . قلبهایی را که به یادت میتپندتنها مگذار دعای خیرت را بدرقه ی این قلبها کن که به تو سخت محتاجند
از طرف قلبهایF-S-F-S-N-Z-Z-J-N-M-A-A-N
قناعت گنجی است که تمام نمیشود.
سلامتی بدن از کم حسادتی است.
شخصی که ارزش خود را نمیداند هلاک میشود.
ترک گناه آسانتر از خواستن توبه است.
غیبت کردن تلاش ناتوان است.
هرکه خود را پسندید هلاک میشود و هر که با مردان مشورت کرد درعقل آنها شریک میشود.
هر که راز خود را پنهان کند اختیار در دست اوست .
در دوستیت معتدل باش شاید روزی دشمن تو شود و در دشمنی ات معتدل باش شاید روزی دوست تو شود.
هیچ عقلی مانند دور اندیشی نیست هیچ میراثی مانند ادب و هیچ عبادتی مانند عمل صالح نیست.
از عدالت نیست که شخص مورد اعتماد را با گمان بد محکوم کنند.
.......................................................................................................................................
تقدیم به تو که بهترینی می نازم به نازت که نازنینی .
سوگند:به قطار کاروانها به امید ساروانها به عروس آسمانها به خدای مسکن ندیده
به عقاب خوشی ندیده به غمی که نو رسیده،که تو را از جان میپرستم .
سوگند: به بهار فصل هستی به حیات روح مستی به بلندی و پستی به خدایی که میپرستی
به امیدی که تو هستی که تو را از جان میپرستم .
سوگند به جوانیم ،به قلبم،به خدای جسم و روحم ،به خدای آسمانها ،به تمام کهکشانها ،به ستارگان روشن ، به کناره های دریا، به نگاه پر ز شورت ، به قدوم و خاک پایت
که تو را از جان میپرستم...
الهی!از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی،از دور می پندارند و نزدیکتر از جانی،موجود نفسهای جوانمردانی ، حاضر دلهای ذاکرانی.
ملکا!تو آنی که خود گفتی و چنانکه گفتی آنی!من چه دانستم که این دود آتش داغ است،من پنداشتم که هر جا آتشی است چراغ است ،من چه دانستم که در دوستی کشته را گناهست و قاضی خصم را پناه است من چه دانستم که حیرت بوصال تو طریق است و ترا بیش جوید که در تو غریق است. خوانندگان ازو بر در او بسیارند و خواهندگان او کم گویندگان از در و بی درد او بسیارند وصاحب درد کم.
الهی!به لطف ما را دستگیر و پای دار که دل در قرب کرم است وجان در انتظار و در پیش حجاب بسیار.
الهی!بر رخ از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و روی از شرم گناه زرد داریم ،اگر بر گناه مصریم،بر یگانکی مقریم.![]()
سیب سرخی به من بخشید ورفت
ساقه ی سبز مرا او چید و رفت
عاشقیهای مرا باورنکرد
عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان گرمم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دید و رفت
چشم از من کند و دل برید
حال بیمار مرا فهمید و رفت
با غم هجرش مدارا میکنم
گر چه بر زخمم نمک پاشیدو رفت
من به یک احساس خالی دلخوشم
من به گل های خیالی دلخوشم
در کنار سفره اسطوره ها
من به یک ظرف سفالی دلخوشم
مثل اندوه کویر و بغض خاک
با خیال آبسالی دلخوشم
سر نهم بر بالش اندوه خویش
با همین افسرده حالی دلخوشم
در هجوم رنگ در فصل صدا
با بهار نقش قالی دلخوشم
آسمانم: حجم سرد یک قفس
با غم آسوده بالی دلخوشم
گرچه اهل این خیابان نیستم
با هوای این حوالی دلخوشم